![]()




همسفر کوچه های دل تنگی ام
ای همنفس ،
ای تمام هستی بدان که آفتاب پر مهرت درآسمان قلبم هرگز غروب نخواهد کرد چرا که دیوانه وار
دوستت دارم و بدان که من عاشق ترین عاشقانت هستم .پس جاودان بمان تا بمانم…
نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2011/12/19 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()






به جشن تولد فیروزه همسر عزیزم خوش آمدین

تولدت مبارک فیروزه عزیز و دوست داشتنی ام

تولدت مبارک فیروزه همدم تنهایی ام

همسر عزیزم
این چندمین تولد توست؟
و چندمین انبساط مجدد کائنات؟
این چندمین بارخلقت است؟
و چندمین انفجار سکوت؟
چندمین لبخند آفرینش؟
خورشید را چندمین بار است که میبینی؟
و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟
و ثانیه ها چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟
چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟
آه که تو چقدر خوشبختی!
و جهان چه پرغوغاست ……
که بی نهایت تولد تو را جشن میگیرند




Feroza







فــــــــــیروزه عزیزم کیک تولدت را بزرگ سفارش دادم که به همه برسند چون میدانم سهراب جان ، سارا جان و اسحاق جانم کیک زیاد خوش دارند

امروز را هم با هم آغاز کردیم ، روزی را که می دانستی خیلی وقت بود منتظر بودم یک بار دیگر سالروز تولدت را تبریک بگویم ... و خوشحالم که تو را در کنارم دارم و بیشتر از هر روزی با هم هستیم ... حس با تو بودن و لذت احساس شیرین دوست داشتنت من را می برد به آن دنیایی که می گویم با تو به او رسیدم عزیزم.
امروز که وقتش شده، نمی دانم باید از چی بگویم، از کجا شروع کنم و تا کجا ادامه دهم. فیروزه جان امروز دلم می خواست همه ی احساسم رو یکجا تقدیمت کنم. دلم می خواست برایت بگویم از همه ی آنچه که تو دلم برای تو هست. یه شاخه گل رُز تو دستم بگیرم و صبح وقتی از خواب بند می شوی بالا سرت باشم، و چشمام تا وقتی چشمای خوشگلت رو باز می کنی به چمشات خیره شود ، و وقتی آفتاب چشمات طلوع کرد با بوسیدنش تولدت رو تبریک بگویم ، بگویم که دوستت دارم و جانم بسته به جان تو هست، بگویم شادی زندگیم، و همه ی عشق و امیدم تو هستی، بگویم که با تو شادم و شادم و شادم ... و می دانم که تو هم منو توی احساسات لطیفت – که همیشه دوستشان دارم – غرق می کنی ... فقط با تو، و باز هم فقط با تو هست که این حال را دارم، و این احساس قشنگت همیشه تازگی خودش را دارد برایم. با تو هست که برایم همه چی یگ رنگ دیگه پیدا می کنه. با تو همه چی قشنگ تره، خیلی قشنگ تر.
فیرروزه عزیزم با هم هستیم همیشه، همیشه این را به یاد داشته باش و شک نکن. با تو هستم عزیزم ، با تو، کنارت، همه جا.
شادی هایمان همیشه با هم و برای هم هست


امروز 4عقرب تولد فیروزه گلم هست.
مصادف با 26 October
میدانی فیروزه جانم تولد، یعنی به دنیا آمدن . روز تولدت یک بهانست، برای اینکه آدم به کسی که دوستش داره و براش مهمه، یک بار دیگه یادآوری کنه که چقدر وجودش عزیزه و مهم. اینکه بگویم ، این روز به آن خاطر با بقیه ی روزا فرق می کنه که در این روز، عزیزم پا به این دنیا گذاشته ... باور کن هر بار سرم رو از این متن بالا می گیرم و نگام به آن چشمای قشنگ و معصومت میکنم، دیگه زبانم بند میشه و نمی تانم بنویسم ... از اینکه امسال در سالگره تولدت تنها نیستی و خدای مهربان محمد اسحاق را به ما تحفه داد و می توانیم امسال تولدت را در کنار بچه مان تجلیل کنی ، فیروزه جان دوست دارم وقتی کیک تولدت را با چاقو برش میزنی یک تیکه از آن کیک خوشمزه را در دست اسحاق بتی تا بچه دوست داشتنی مان به جای من این تیکه کیک را به دهان تو بته و نوش جان کنی.
و آرزو می کنم که تمام آرزوهای خوب دنیا برای تو باشه ... به تمام آرزوهات برسی ... همیشه سلامت، شاد و سرزنده باشی و یک دل خوش داشته باشی همیشه ... و انشاالله هر چه زودتر در کنار هم به این دوری خاتمه دهیم.
نمی توانم احساس واقعی که دارم را به زبان بیارم ، همسر عزیزم فقط بازم می گم تولدت مبارک، و خوشحالم که منم می توانم این را بگویم . دوستت دارم همیشه همسر مهربان و پاکم ...
Happy Birthday, My Love
,For your birthday
I'm sending you
a gift from my heart
a gift that will always
belong to you
a gift that I hope
you'll treasure
for the rest of
your life
I'm sending you

و باز هم خوشحالم، خوشحالم از اینکه تو را دارم، از اینکه شادی هایمان را همیشه با هم تقسیم کردیم و می کنیم، خوشحالم که دوستت دارم و دوستم داری، خوشحالم که همسر امروز و فردایم تو هستی ... و قبل از همه من تولدت را تبریک گفتم
منم قلبم را که جایگاه همیشگی عشق توست تقدیمت می کنم
و به باران سوگند
و به شبنم و به گل
و به هر چیز که چون عشق
لطیف است
که تو پروانه ی هستی منی!!!
دوستت دارم

اینها هم دوستای من هستند وای که چقده خوش هستند در سالگره تو شرکت کردند








فکر کنم برایت تحفه آوردند عزیزم !!!!

و حالا نوبت میرسه به تحفه خودم که باید برایت بتم
همسر عزیزم فیروزه جان این پرنده از طرف من دستور دارد تا از این سوی دنیا خودش را به تو برساند و این شاخه گل را تقدیم تو کند.
پس این تــــــحفه را با آغوش گرم از من بپذیر و با دستان پر مـــــــهرت همیشه آبیاری کن تا همیشه ســــــــــــرخ باشد

نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2011/10/24 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()




ای کاش می دانستی که چشم هایم به اندازه ی تمام دریاها و اقیانوس ها گریه دارد.
ای کاش می دانستی که سبزه همه ی جنگل ها و دشت ها از بی وفایی تو به رنگ زرد خزان تبدیل
شده؟ کاش می دانستی که سرمای تمام یخ های عالم در قلب کوچک و ترک خورده ی من جمع شده ؟
ای کاش می دانستی تمام فاتحه ها و پرستوها که روزی دستان پر مهر تو ، آشیان گرم آنها بود ،
بی خانمان شدند؟
کاش می دانستی تمام اقیانوس های دریایی که زچشمان پر فروغ تو روشنی می گرفتند ،
بعد از رفتنت به خاموشی گراییده اند؟

کاش می دانستی تمام لادن ها به کوهستان غم پناه برده اند تا جای خالی ات را نظارگر نباشند.
کاش می دانستی که شانه های من که روزی تکیه گاه برای بالین تو بود هم اکنون خالی است
از حضورت.
کاش می دانستی که در نبودنت در کوله بار زندگی ام چیزی جز رنج و محنت ندارم و در
آسمان قلب بی ستاره ام فقط نام تو چشمک می زند.
ای کاش علف های هرز نامهربانی و بی اعتمادی را می کندی ،
ای کاش تمام دیوارهای سیاه میان ما را با عشق و اعتماد ، رنگی به رنگ دریا می زدی.
ای کاش پنجره دلت را بار دیگر به سویم باز می کردی و من ، عاشق دل خسته را
به آسمان چشمانت فرا می خواندی.من پر از عطشم و تو سیراب از عشق آسمانی ات.
من یک دریا پریشانی ام و تو یک بهار خرم و شاداب از در آغوش کشیدن فرزندم.
ای کاش می دانستی که دل رمیده ی من به سوی تو فقط در پرواز است. ای کاش
می دانستی که شب هایم تیره و تار است و مهتاب را سراغت فرستادم تا از تو خبری برایم بیاورد.
برای گفتن دیگر بهانه ای نیست .بی وفا ، عمرم رو به پایان است.

نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2011/8/17 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()





سالگرد ازدواجمان مبارک...


گرامیداشت یکسال عشق، اعتماد مشارکت، تحمل و پشتکار است
و البته تمدید آنها برای یکسال دیگر

من عشق را با تو تجربه کردم، امید به زندگی را در تو آموختم. محبت را در قلب تو یافتم. با هر تپش قلبم میگویم دوستت دارم و چشمان همیشه عاشقم در انتظار توست. به پاکی قلبت سوگند بدون طنین زیبای صدایت نمیتوانم زندگی کنم تا دنیا باقی است عاشقانه دوستت دارم. اولین سالگرد ازدواج مان را در 24 Jun به تو تبریک میگویم.
همسر خوبم فيروزه جان فضای سینه ام را از بوی دل انگیز عشقت ، عطرآگین كردی. میخواهم تا ابد در كنارم باشی و بدانی نبض من، بعد از عشق به خدا، برای تو میتپد. فيروزه جان ، با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاكی و صفا برایم به ارمغان آوردی، خوب من برای توصیف مهربانیهایت واژهها یاری نمیدهند. چرا كه تو خود قاموس مهربانی هستی و من خوشحالم كه سالی دیگر بر عمر زندگی مشتركمان افزوده شد. در ثانیههای بودنت میمانم. در فصل شکست خوردنت میمانم یک سال نه ده سال چه فرقی دارد. تا لحظه دل سپردنت میمانم و دوستت دارم . . .
ميداتي هیچ اتفاقی در دنیا مهمتر از انتخاب یک همسفر برای بقیه عمر نیست
عزیزم و همسفر دائمی من، با هر تپش قلبم میگویم دوستت دارم و چشمان همیشه عاشقم در انتظار توست به پاکی قلبت سوگند بدون طنین زیبای صدایت نمیتوانم زندگی کنم تا دنیا باقی است عاشقانه دوستت دارم
میخواهم تا ابد در کنارم باشی و بدانی نبض من، بعد از عشق به خدا، برای تو میتپد
همسر عزیزم
تو بهترین بهانه برای زندگی من هستی
آرزومندم آغوش گرمت براي هميشه بهترين پناهگاه براي فرزندمان باشد
پرهام جان ، را با يك دنيا شور و عشق در خيالاتم در آغوش مي گيرم و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را شکر می کنم که در اولين سالگرد ازدواجمان فرزندي پاك ، زيبا و دوست داشتني را به ما تحفه داد.
آرزو می کنم در لحظه لحظه زندگی مشترکمان در کنار فرزندمان عاشقانه و صادقانه به پیوندی که بسته ایم تا ابد وفادار باشیم . . .
همسر عزیزم
با قلبی سرشار از شادی و شور خوشبوترین و لطیف ترین گلهای هستی
همراه با خوش آهنگترین ترانه گیتی
وبه مناسبت سالروز ازدواجمان مي گويم . . .
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2011/6/21 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()




و آخرين خواهشم را تقديمت ميكنم
(( فــــــيروزه ))

شعرم را که همه وجودم است بی ريا تـقديمت نموده ام
دوست دارم اگر روزی مرا به باد بي وفائی شکسته ای
شعرم را در وادی احترامش نگهداری
دوست دارم فرزندانم را ببينم
بخصوص پرهامم را كه هنوز لمسش نكرده ام
هنوز نتوانسته ام او را در آغوشم بگيرم
و محبت پدر به فرزند و فرزند به پدر را لمس كنيم
و اوا را در آغوش گيرم گونه هايش را ببوسم
دوست دارم لحظه های خيس خوشبخت تو را
به وسعت آسمان و زمين باز ببينم
دوست دارم وصال تو را
به آنچه رويا بوداز دور درک کنم
نميخواهم در شاديهای شور تو شريک باشم
اما دوست دارم اگر روزی دل گرفته ای مرا ياد کنی
من باز هم ساقی خواهم شد
و غصه هايت را در جام خويش به تساوی خواهم ريخت
دوست دارم فرزندانم را اگر نبوسيده ام
بگوئی به ميل خويش گونه بر سنگ قبرم فرو نهد
تا تقاس بوسهً ناگرفته را باز پس دهم به او
من هم از درد تنهائی و فراق
وزدرد بی کسی و دروغ وزسنگينی ظلمها و دورئيها
و هزاران تهمت و ترديد و بي اعتمادي
ميخواهم در زير سايه آنها تا ابد به خواب روم
و چون بعد مرگم سنگينی غم تو را آزرد
به صبر بر سر گورم خيمه ای پاکن
و جوابم همان حرفهای هميشگی است
آری دلم شکسته است و در آتش عشق سوخته است
سينه ام از غصه ها گرفته است
و نيست همدمی که بشنود
قصه غصه های سينه را تا اندکی سبک شود
میخواهم از اين شهر بگريزم
اما باز با خود به جدال می خيزم
به راستی اين فرار و گريز از چيست؟
ختم آن به کدام ديار است
خدا ميداند همان که مرا نگهميدارد...!

نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2011/5/14 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()






تولد بهترين و قشنگ ترين تحفه خداي مهربانم


پـــــرهام
تصاوير از ۳۰ مين روز تولدش

نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2011/5/12 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()







تولد بهترين و قشنگ ترين تحفه خداي مهربانم

دســت مـــــــــــــــــــادر

پـــــرهام
12 حمل 1390
April 1
اسحاق نازنينم به دنياي ما خوش آمدي


تولد اواين فرزندم را به همه دوستان گلم تبريك ميگم و اين شعر را تقديم ميكنم به اسحاق دوست داشتني ام ، همسر عزيز و مهربانم و همه پدرها و مادرهايي كه منتظر آمدن كوچلوي دوست داشتني اش هستند.
در ضمن اسم دوم پسرم ( پرهام ) است يعني فرشته خوبي ، پدر همه و اسم حضرت ابراهيم عليه السلام يكي از پيامبران اوالعزم در بين فارسي زبانان.


بادهو هو می کند
میزند در را به هم
نیمه شب از خواب ناز
با صدایش می پرم
ناگهان در باز شد
یک نفر پیشم نشست
روی خواب چشم من
او کشید آرام دست
چشم های کوچکم
بسته شد از ترس باد
حس خوبی پرکشید
گونه ام را بوسه داد
گفت : از مادر نترس
باد مهمان در است
دست های کوچکت
توی دست مادر است

نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2011/4/13 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()




و آخرين خواهشم را تقديمت ميكنم
(( فــــــيروزه ))

شعرم را که همه وجودم است بی ريا تـقديمت نموده ام
دوست دارم اگر روزی مرا به باد بي وفائی شکسته ای
شعرم را در وادی احترامش نگهداری
دوست دارم فرزندانم را ببينم
و آنها را در آغوش گيرم گونه هايش را ببوسم
دوست دارم لحظه های خيس خوشبخت تو را
به وسعت آسمان و زمين باز ببينم
دوست دارم وصال تو را
به آنچه رويا بوداز دور درک کنم
نميخواهم در شاديهای شور تو شريک باشم
اما دوست دارم اگر روزی دل گرفته ای مرا ياد کنی
من باز هم ساقی خواهم شد
و غصه هايت را در جام خويش به تساوی خواهم ريخت
دوست دارم فرزندانم را اگر نبوسيده ام
بگوئی به ميل خويش گونه بر سنگ قبرم فرو نهد
تا تقاس بوسهً ناگرفته را باز پس دهم به او
من هم از درد تنهائی و فراق
وزدرد بی کسی و دروغ وزسنگينی ظلمها و دورئيها
و هزاران تهمت و ترديد و بي اعتمادي
ميخواهم در زير سايه آنها تا ابد به خواب روم
و چون بعد مرگم سنگينی غم تو را آزرد
به صبر بر سر گورم خيمه ای پاکن
و جوابم همان حرفهای هميشگی است
آری دلم شکسته است و در آتش عشق سوخته است
سينه ام از غصه ها گرفته است
و نيست همدمی که بشنود
قصه غصه های سينه را تا اندکی سبک شود
میخواهم از اين شهر بگريزم
اما باز با خود به جدال می خيزم
به راستی اين فرار و گريز از چيست؟
ختم آن به کدام ديار است
خدا ميداند همان که مرا نگهميدارد...!

نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2010/12/26 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()





می خواهم بدانی که چقدر در نظرم مهم و مقدس هستی،
می توانی اگر اراده کنی خالق موجودی باشی که در درون تو رشد ميکند.
تنها تو قادری ديوارهائی که در پشت آن بخود می لرزم را در هم فرو ريزی،
تنها توئی که می توانی یاد مرا در خاطره ها زنده نگه داری،
تنها تو قادری مرا خوشبخت کنی ، گر چه می دانم اين کار برايت آسان و ساده نيست.
اما تو را بخدا فيروزه از کنارم سرسری نگذر ،
وقتی به تو ، و به بچه ايي كه در درون تو رشد مي كند ،و محبت های که هميشه نصار من ميکنی فکر می کنم،
،احساس حقارت وخود کوچک بينی می کنم
ميداني بيش از همه امروز به تو نياز دارم
حضور تو در كنارم اين شاخه هاي خشك تنم را جوانه مي زند
نيروی عشق تو مرا زنده نگه ميدارد
و اميد من تنها به همين است.( دوست دارم فيروزه ) ديوار ( ميان من و خودت را )
با مشتی محکم فرو ريزی چون بچه درون تو بسيار ظريف و حساس است
و نمی تواند در پشت ديوار رشد کند و بارور شود .
پس مقاومت را از دس نده. بتو نياز دارم .

نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2010/12/7 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()







به جشن تولد فیروزه جونم خوش آمدین

تولدت مبارک فیروزه همدم تنهایی ام

تولدت مبارک فیروزه همدم تنهایی ام

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
چهارم عقرب روز میلاد عزیزمه
این شخص کسی نیست جز
(( فیروزه)) جــــــــــونم




Feroza





این هم کیک سالگره فیروزه جانم است چند کیک دیگه در
راه است دخترها و بچه ها جنگ نکنین به همه شما کیک میرسه

تولد
تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا شونصد سال زنده باشی
امروز تولد یک فرشته هست که برایش کیک تولد سفارش دادم بیا کنار هم باشیم بخوریم و خوش باشیم
فيروزه جونم اون روزی که داشتی روز تولدت و بهم می گفتی همونجا برنامه چیدم که سال بعد تولدت کنارت باشم ، و اون هدیه ایی که دوست داری و بهت هدیه بدم همراه یه رز آبی .. اما بی خبر تر از همیشه اینجام ، بدون اینکه هیچی از تو بدونم ، اینکه جشن میلادت کی پیشته و کنار کی شمع ها رو فوت میکنی ، و کی بهت هدیه تولد میده ، اما منم به یادتم ، همیشه چون اینو خودم خوب می دونم …

امروز 4عقرب تولد فیروزه گلم هست.
مصادف با 26 October
تقديم به مهربانترين قلب دنيا !! يكي بود يكي نبود يه روز ملايم و دلپذير پاييزي كه خورشيد از هميشه گرمتر بود و آسمان از هميشه آبي تر ... بلبلا از هميشه مست تر بودن و گل ها از هميشه معطرتر ... دريا از هميشه زيباتر بود و ساحل از هميشه آرامتر.. .فرشته ها تصميم گرفتند كه از خدا يک هديه بخوایند.. با خوشحالي به معبودشون گفتن كه : مهربانترين خوش قلب ترين دوست داشتني ترين متبرك ترين خوش يمن ترين دلسوزترين و خلاصه بهترين موجود را برایشان خلق كنه... خدا هم فكر كرد و فكر كرد و فكر كرد و عاشقانه و صميمانه تصميم گرفت ** فیروزه** را به فرشته ها و فرشته ها به من هدیه دادند.
تولدت مبارک فیروزه ی عزیزم

میدانم امروز جای من در خانه تو خالی است.دلم برایت خیلی تنگ شده.آمدم سالگرت را تبریک بگوییم که یک وقت فکر نکنی چون امریکا نیامدم من تولدت یادم رفته.هنوز آنقدرهم بی معرفت نشدم فیروزه ی عزیزم !
امروز آمدم كه ساگره تو را تبريك بگوييم تا فكر نكني كه من هم مثل تو فراموش شدم تا مثل تو در اين چند روز جز تهمت، جز ، بدبيني،جز تنفر،جزبي محبتيو جز اشك و غم چيز ي برايت نداده باشم.
امروز تولد فیروزه است و اين اولين تولديه که بعد از آشنایی و دوستیمان تو این مدت برایش گرفتم. ولی در عوض خوشحالم که امروز سالگره تو را تجلیل میکنم .فیروزه جانم اگرچه پیشت نیستم اما خوب تولدت مبارک! شاد و سلامت و موفق و سربلند باشی هميشه :)انشالله وقتی آمدم امریکا خودم برایت کیک سالگره میگریم و تمام کیک را در سر و روی تو می مالم !!

اینها هم دوستای من هستند وای که چقده خوش هستند در سالگره تو شرکت کردند







فکر کنم برایت تحفه آوردند عزیزم !!!!

و حالا نوبت میرسه به تحفه خودم که باید برایت بتم
کا ش ازعشق تو ميمردم، کاش ميمردم وديگر کسی نگاه عاشقانه ای به من نمی کرد
ديگر نمی خواهم کلمه دوستت دارم را از کسی جز تو بشنوم
فیروزه دوست دارم تنها تو مرا دوست داشته باشي کسی جز تولايق من نيست،من تنها ميتوانم با تو زنده بمانم ديگر نمی خواهم جزتوبه کسی نگاه بيندازم وعشق بورزم فیروزه کاش ميمردم تا با دلی عاشق،آن هم
عاشق تو از دنيا بروم !
فیروزه اگر روزی دل من به جز تو عاشق کسی شدآن زمان بدان که ديگر پايان زندگی من
است و پايان داستان عـــشق ...... فیروزه کلمه دوستت دارم که از زبان من بلند می شود
تنها برای تــو است من به جــــــز تــــو به کسی اين کلمه را نخواهم گفت
بگذارحسرت دوستت دارم ازطرف من در دل همگان بماند. تاهمه بفهمند من تـــنها عــــاشق
تــــو می باشم. بگذار همه حسرت مرا بکشند و تـو نيز در مقابل حسرت ديگران به من
افـتخار کن !
افتخار کن چنين عشق و همدمی نصيبت شده است ، عشقی که تاابـــــد خواهد ماند....
من مغرور شده ام ، مغرور عشقی که به تو می ورزم شده ام غرور من به خاطرعشق بيش
ازحد نسبت به تو می باشد... غروری که پايانش رنگ آغاز زنــــدگی است . . .
آهــــای عزيزترينم هديه... به عشق من افتخار کن ، چون که ميان اين همه عاشقانی که مــن دارم
تورا برای همدم و عشق زندگی ام انتخاب کرده ام
چون تو لايق آن هستی......!

نوشته شده توسط تابش عباسیان در 2010/10/26 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من ميخواهم تنها ترين رهگذر باشم
اما لطيف و مهربان
كه گلهاي محبت را برويانم در
دلهاي پاک عاشقان
سلام من تابش عباسیان متولد
11 سنبله ۱۳۶3 در كابل هستم
در حال حاضر افغانستان زندگی می کنم.
امیدوارم از وبلاگم خوشتان آمده باشه.
شناسنامه کامل من...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY