





با ياد خداي بزرگم كه تنهاست
تقديم به اون کسی که تمام زندگی ام هست

"مادر
بزرگترین آرزویم ـ بزرگترین نعمت زندگی ام ـ نفسم و عمرم و
خوشبختی ام و همه چیز من در این زندگی ام( در این دنیا)
فرشته ای که در بدترین دوران زندگی ام دست منو گرفت.

خیلی چیزها هست که تو این چند روز مخصوصا ًتواين روزهابه عنوان التماس دعا به شما دوستان گلم میگم و چون من به این عقیده دارم که کمترین کمک ما آدمها به هم دریغ نکردن یک دعا در حق همدیگه ست ؛ همینجا از حضور پراز عشقش میخوام ؛ حاجت دل تک تکتونو بهتون عطا کنه ،مخصوصاً تو كه سفارشي هستي ، من که خودش میدونه هیچی جز حضور خودش نمیخوام .
بار خدایا !
اگر هر کسی میدانست که وجود ما در این دنیا ، فقط به این دلیلست که تورا دریابیم و سپس سپاست را ادا کنیم و به آرامش ابدی برسیم ؛ دیگر کسی با این دنیا و متعلقاتش خود را گرفتار نمیکرد !
اگر هرکدام از بندگانت میدانستن که هر بار (تاکید میکنم ، هربار) اسم تورا صدا میزنن ؛ تو حاظر در برابرشان با خضوع نشسته ای و با لحن مهربان پدرانه ات به آنها میگوئی :
" جانم ! عزیز دلم ! از من چه میخواهی ؟"
دیگه کی پیدا میشد تا از وضع روزگار و نا ملایمتی آن بنالد ؟ یا هر چیزی که فقط و فقط به این دنیای بی ارزش مربوط باشه.
**************************************
با تمام وجودم در همین لحظه غریب از خدای منان میخواهم:
دعا میکنیم ؛ واسه اون دوست عزیزی که از خدا شفای
مادر مریضشو می خواد ،
-دعا میکنیم واسه اون عزیزی که از پس كو چه هاي شهر غربت تنها و بی کس و فقط به امید لطف و کرمت بابت بدست آوردن پول کافی برای عمل جراحی به خاطر توموری که توی سرش هر چند ساعت یکبار بیهوشش میکنه ، از ما التماس دعا داشت
-دعا میکنیم واسه خواهر خوب و وفاداری که از ته دل برای بهتر شدن حال شوهرش و نجاتش از چنگال دیو اعتیاد به هر کاری تن در داده
-دعا میکنیم واسه دلهای پاکی که مشتاقانه به امید درک حقیقی خدا تو این دنیای پراز نیرنگ چوب سادگیشونو خوردن و دیگه امیدی در ظاهر به رسیدن به محبوبشون ندارن
-دعا میکنیم برای دو پرنده معصومی که از من خواستن تا رسیدن به اوج قله های وصالشونو در آغوش پر از مهر خدای عاشق و مهربون جشن بگیرن و
-دعا میکنیم واسه همه کسانی که هنوز به لذت درک وجودی خدا پی نبردند (که
عذابی ازین بیشتر برای کسی وجود نداره
******************************************

و همچنان در پايان اين سطرها مادری شاید بر تخت یکی از بیمارستانها خوابیده ،
و فرزند معصومش نگران. آرى مادرانی همچنان...
پس چشم ببنديم و دست كم لحظه ای برایش دعا کنیم
خدایا شفاش بده...خدایا من مادر بزرگو از تو میخوام.خدایا...........
نوشته شده توسط تابش عباسیان در دوشنبه 11 تیر1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من ميخواهم تنها ترين رهگذر باشم
اما لطيف و مهربان
كه گلهاي محبت را برويانم در
دلهاي عاشقان
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY