





لبخند بزن، غوغا کن، صدايت مرا به پرواز وا مي دارد. نگاهم کن، برق چشمان زيبايت نوازشم
مي کند، من نيز روزي براي تو سرخ خواهم شد، من غرق خنده، گرم خواهم شد.
وجودت را احساس مي کنم، تو را هميشه مي توان حس کرد.

صداي پاهايت را مي شنوم که به من نزديک مي شوي و تو هميشه به من نزديک خواهي ماند.
من گرم خواهم شد. من برايت خواهم ماند تا لبخندهايت را پاسخ گويم.
من سبز خواهم شد تا تو شادابيت را هميشه لمس کني، من سرخ خواهم شد.
تو را از شوق لبريز خواهم کرد. وقتي که صدايت مي کنم و تو در دل پاسخ مي گويي،
جان دوباره مي گيرم، وقتي که صدايم مي کني شوق ديدار، زبان از من برمي گيرد و
من سرخ مي شوم.
از من سخن مگو، با من سخن بگو، با من از من سخن بگو.
بگو که صداي تپش هاي اين قلب سرخ را هميشه مي شناسي. بگو که هميشه خواهي ماند،
بگو که سرخيم را ستايش مي کني، من سرخ خواهم شد.

من از نيم نگاه سوزاننده ي تو زير برق آفتاب، از تمامي گرميت در سردي زمستان،
سرخ خواهم شد.
لحظه ي جدايي را نمي شناسم، خداحافظي را معنا نخواهم کرد، سيب سرخي به تو خواهم داد و دانه ي اناري.

دانه ي انارم به تو جان خواهد داد و سيب سرخم به تو محبت.
سيب سرخ، سرخ خواهد ماند و من سرخ خواهم شد.
من سيلي عشق تو را چشيده ام و درد محبتت را کشيده ام.
شکل آن را نمي دانم، تنها مي دانم که آن نيز سرخ است و روزي که اين رگ هاي خون در
وجودم فوران کنند، من سرخ خواهم شد، و من از هميشه تا هميشه سرخ خواهم ماند ...
نوشته شده توسط تابش عباسیان در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من ميخواهم تنها ترين رهگذر باشم
اما لطيف و مهربان
كه گلهاي محبت را برويانم در
دلهاي عاشقان
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY