





من نمیدانم کیم . . .
هیچکس ؟
بدنبال . . . ؟
شاید هیچ چیز از جنس هیچ کس . . .
شاید دنبال خودم می گردم در دنیای دگران . . .
هیچمو در پی هیچ همه عمر ، چو غمی در پی اشک و دلی در پی آه . . .
چیستم ؟ هیچکسی در پی شاید هیچ

باید گشت
شاید دید
در گذر ظلمت این دیر گذر کرده ز دور شاید آواز دلی می آید
شایدم نعره فریاد غمی میشنوم از آهی
شایدم داغ دلم تازه شده . . .
همین دانم که روزی آمدم روزی روان ، خواهم کشید جسم خود از این تن فرسوده
بی روح پردردم به رویای حقیقت بار انسانهای نا باور .
من نه فرشته ام و از جنس آسمون ، و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ
تیپا خورده ، من فقط یه آدمم ، یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور، آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه اما افسوس که آدمایدیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن
افسوس که دردتو هيچکس نميفهمه نميتوني به کسي بگي
مثل يه بغض بايد تا دم مرگ تو گلوت نگه داري هيچکس نمي دونه چي ميگي به جز
بعضي ها ......
نوشته شده توسط تابش عباسیان در یکشنبه 2 دی1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من ميخواهم تنها ترين رهگذر باشم
اما لطيف و مهربان
كه گلهاي محبت را برويانم در
دلهاي عاشقان
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY