هديه

هدیههدیههدیه

هدیه

هدیه

هديه

هميشه ميگن هر وقت دلت مي گيره و كسي را هم نداري كه باهاش حرف بزنی حرفاتو بنويس

شايد اينجوري آرام بشي و يه ذره از غصه هات كم بشه.

هديه

حالا من هم همين كار را مي كنم اما نوشتن هم سخته .راستش مشكل اصلي اينه كه: اينقدر دلم گرفته واحساس بدي دارم كه نمي دانم از كجا بايد شروع كنم و چي بنويسم

هديه

حتي اين روزها ديگه با خدا هم نمي تونم مثل سابق درد دل كنم.انگار براي خدا هم مهم نيست

وبه حرفام گوش نمي ده ولي قبلا كه با خدا درد دل ميكردم خيلي آروم مي شدم و

احساس مي كردم كه خدا منو درك ميكنه و به حرفم گوش ميده .براي همین همیشه

حس غرور میکردم كه خدا منو دوست داره و به حرفام گوش میده اما نمي دونم برای چی

 خدا ديگه به حرفام گوش نمي ده وديگه به درد دلم گوش نمي ده . نمي دونم شايد هم باهام

قهر كرده و شايد هم ....

                                                                   هديه

چقدر خوب بود وقتی كه با خدا حرف مي زدم و اون به حرفام گوش ميداد حس میکردم

براش مهمم ... حتي آن مواقع دلم مي خواست فرياد بزنم وبگم كه خدا چقدر من را دوست داره و

چقدر عاشق منه همونطور كه من دوستش دارم . ولي الان احساس مي كنم كه ديگه خدا هم

منو دوست نداره يعني ديگه حوصله نداره كه به حرفام گوش بده. نمي دانم چرا؟

شايد اینکه غرق گناهم يا اينكه اونقدر شكايت اين دنيا و مردمش را كردم كه ديگه

اين حرفا براش عادي شده و ديگه دلش نمي خواد به حرفام گوش بده.

                                                هديه

 

آخر مگه نميگن خدا از بنده هاش رو برنمیگردونه پس چرا ديگه هواي منو نداره .

چرا وقتي ازش كمك ميخوام ديگه كمكم نمي كنه ؟ چرا منو تنها گذاشته ؟

 و هزار چرای بی جواب دیگه... ؟؟؟

هر روز پشت پنجره موقع غروب دلم بدجوری میگیره..... از خودم میپرسم

چرا دیگه صدام رو نمیشنوه ؟ چرا دیگه باهام حرف نمیزنه ؟ چرا با من آشتي نميكنه؟ چرا....

خدايا فقط یه فرصت ...فقط یه فرصته دیگه ازت میخوام

 


 

نوشته شده توسط تابش عباسیان در دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت موضوع | لینک ثابت